تبليغاتX
عاشقی و دیوانگی

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/03/21ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط |----- الهه -----| | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/18ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط |----- الهه -----| | 
 

  سلام دوستان. با عرض معذرت از همه شما.نمی دونم چرا این مطلب

داستان کوتاه این جوری ثبت شد . به زودی درستش میکنم .موفق باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/18ساعت 12:26 بعد از ظهر  توسط |----- الهه -----| | 
كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست

Do you Yahoo!?
Get on board.
You're invited to try the new Yahoo! Mail Beta.

YAHOO! GROUPS LINKS

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/18ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط |----- الهه -----| | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
عشق هدیه ای نمی دهد ... مگر از گوهر ذات خویش ...

سلام من الهه 24 ساله به هنر و متافیزیک علاقه دارم. و سعی میکنم در همین وادیها

براتون مطلب بنویسم.در حال حاضر دانشجوی رشته گریم و ماسک سینما هستم.

نوشته های پیشین
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم مهر 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اسفند 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته چهارم مرداد 1384
پیوندها
بابا منم از شمام
استقلال قهرمان
هم قسم
دیجیتال کیوان
هرمان بلاگ
عاشقانه
در به درها
دنیای عشق
2در2
دیونگی عالمی داره
هم بوسه
رسول شریف
همه جوره
جزیره ناشنوا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

HEIGHT=25 LOOP=true=type=audio/x-pn-realaudio-plagin>