![]() |
![]() |
|
|
سلام به همراهان عزیزم.امیدوارم شاد و سلامت باشید داستانه زیرو بخونید خیلی قشتگه:
انتخاب سرنوشت سالها پیش مردی بود که هر کسی را سر راهش می دید دوست می داشت و می بخشید.خدا فرشته ای فرستاد تا با او صحبت کند. فرشته گفت:خدا از من خواست تا به دیدارت بیایم تا به خاطر نیکی ات به تو پاداشی بدهم.هر عطیه ای را که بخواهی خدا به تو می دهد.می خواهی به تو قدرته درمانگری بدهد؟ مرد پاسخ داد:نه.ترجیح میدهم خدا خودش کسانی را که باید درمان شوند انتخاب کند. - می خواهی وظیفه راهنمایی گمشدگان را به راه راست بر عهده بگیری؟ مرد: این وظیفه فرشتگانی مثل توست. - نمی توانم بدونه اینکه معجزا ای بکنم به آسمان برگردم.پس من خودم انتخاب می کنم. مرد کمی فکر کرد و سرانجام گفت:پس کاری کن که واسطه خیر باشم اما بدون اینکه کسی بفهمد.حتی خودم.چرا که ممکن است دچار گناهه غرور بشوم. فرشته کاری کرد که سایه آن مرد بتواند بیماران را درمان کند. بدین ترتیب آن مرد از هر جا می گذشت بیماران درمان میشدند.زمین بارور میشد و مردم غمگین شاد میشدند مرد سالها زمین را زیر پا گذاشت و هیچ وقت از معجزاتی که پشت سرش رخ می داد خبر نداشت. چرا که وقتی رو به خورشید می ایستاد سایه اش پشتش بر روی زمین می افتاد بدین ترتیب توانست بی خبر از قداست خود زندگی کند و بمیرد.
امید وارم لذت برده باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1385/11/01ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط |----- الهه -----| |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عشق هدیه ای نمی دهد ... مگر از گوهر ذات خویش ...
سلام من الهه 24 ساله به هنر و متافیزیک علاقه دارم. و سعی میکنم در همین وادیها براتون مطلب بنویسم.در حال حاضر دانشجوی رشته گریم و ماسک سینما هستم. |
| پیوندها |
|
بابا منم از شمام استقلال قهرمان هم قسم دیجیتال کیوان هرمان بلاگ عاشقانه در به درها دنیای عشق 2در2 دیونگی عالمی داره هم بوسه رسول شریف همه جوره جزیره ناشنوا |
|
RSS
|